مهسا ساداتمهسا سادات، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

مهسا سادات نازپري

الاغ خوب و نازنين- جشن پنج ماهگي

  جشن پنج ماهگي   تو جشن 5 ماهگي مهساسادات بابايم باز هم غافلگيرمون كرد و واسه مهساسادات كيك و شمع موزیکال گرفت . خيلي جالب بود . وقتي روشنش كرديم فشفشش روشن شدو  گلبرگ هاش باز شد و شروع به چرخيدن كرد و موزيك مي زد . مهساسادات خوشحال و متعجب فقط به شمع نگاه مي كرد .       مهساسادات: دلم مي خواست سوار الاغه بشم . در گوشش باهاش حرف زدم تا باهام دوست بشه ولي فايده نداشت كه نداشت     داشت فرار مي كرد ،منم عبصاني شدم و خواستم ادبش كنم و شالاپ زدم تو گوشش نمي دونم چرا عروسكام همش از دستم فرار...
10 ارديبهشت 1391

انگشت گم شده

مامايم: يه شب كه واسه خريد كردن  مهساسادات رو تنها پيش بابايم گذاشته بودم و رفته بودم وقتي برگشتم بابايم چند تا عكس قشنگ از مهسا گرفته بود . ب چم انگشتش رو مكيده بود و خوابش برده بود. مهساسادات هميشه دنبال يه راه حل واسه حل مشكلاتش هست خيلي قشنگه نه؟ سه شنبه  90/10/13 پنج ماه و 1 روز يه عكس ديگه هم هست   ...
10 ارديبهشت 1391

اربعين امام حسين (ع)

  السلام عليك يا اباعبدلله روز اربعين رفتيم انديشه خونه عمه مريم جون تا آش نذري بپزيم همه اومده بودن . ولي از اونجايي كه خيلي هوا سرد بود ، مامايم فقط واسه چند دقيقه منو برد تو پاركينگ ساختمون و چند تا عكس ازم گرفت و طبق معمول بدون اينكه حتي يه قاشق بهم آش بده برمگردوند تو خونه!!! انگار مامايم و بابايم نذر كردن به من غذاي نذري ندن   دو تا عكس ديگه هم هست اگه حال داشتي ببين شنبه 90/10/24  پنج ماه و 12 روز     ...
10 ارديبهشت 1391

چنگولي - گوجه فرنگي

  عزيز دلم با ناخناش گوشه چشمش رو چنگ زد طوري كه منم صداي چنگ كشيدنش رو شنيدم بعدش هم كلي گريه كرد .   بميرم برات ماماني حالا راحت بخواب لالا لالا .......لا لا لا لا قربونت برم كه اينقدر قشنگ خوابيدي ني ناز   مهساسادات: حالا ديگه بزرگ شدم ، مي تونم چيزايي كه مامايم و بابايم مي خورن رو بخورم    ولي نمي دونم چرا تموم نميشه    مامايم و بابايم: البته مي دونيم كه بچه به اين سن نبايد گوجه فرنگي بخوره مهساسادات فقط اداي خوردن رو در مياره . پنج شنبه  90/11/6 پنج ماه و 24 روز &nbs...
10 ارديبهشت 1391